سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بازدید امروز: 43 ، بازدید دیروز: 129 ، کل بازدیدها: 13359630


صفحه نخست      

که بود؟ شهره ی عالم به سست پیمانی

بدست علیرضا بابایی در دسته سجاد_سامانی تاریخ : 00/4/24 ساعت : 12:1 عصر

که بود؟ شهره‌ی عالم به سست پیمانی

 

که بود؟ شهره‌ی عالم به سست پیمانی

وفا نکرد و دریغ از کمی پشیمانی

 

چه گفت؟ گفت فراق تو بر من آسان است

وداع کرد و نمی‌یابمش به آسانی

 

چه برد؟ تاب مرا برد تاب گیسویش

چه بود جرم تو؟ سرگشتگی، پریشانی

 

چه کرد؟ عشقِ مرا کفر خواند و خونم ریخت

چه حکمتی‌ست در این شیوه‌ی مسلمانی؟

 

چه از تو خواست؟ غزل‌های بی رقیب مرا

کجاست؟ نزد رقیبان پی غزل‌خوانی 

 

چرا به عشقِ چنین ظالمی دچار شدی؟

تو نیز عاشق اویی خودت نمی‌دانی ...! 

 

#سجاد_سامانی


دیگر اشعار : سجاد_سامانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

از من کسی دلداده تر پیدا نخواهی کرد

بدست علیرضا بابایی در دسته محمدحسن‌_جمشیدی تاریخ : 00/4/23 ساعت : 5:28 عصر

از من کسی دل‌داده‌تر پیدا نخواهی کرد

از من کسی دل‌داده‌تر پیدا نخواهی کرد

می‌دانم اما با دل ما تا نخواهی کرد

 

مهتاب من ، تنهایی مرداب را دریاب! 

این برکه دل‌مرده را دریا نخواهی کرد؟ 

 

بین من و تو هرچه باشد راز خواهد ماند 

ای عشق! می‌دانم مرا رسوا نخواهی کرد

 

ای دل! چرا لاف جدایی می‌زنی وقتی 

یک روز را بی فکر او، فردا نخواهی کرد 

 

گفتی به جای عشق حرفی تازه باید زد 

با این بهانه مشت ما را وا نخواهی کرد

 

پایان تلخ، از ما فقط تکرار می‌سازد

با این جدایی قصه را زیبا نخواهی کرد 

 

#محمدحسن‌_جمشیدی


دیگر اشعار : محمدحسن‌_جمشیدی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بدست علیرضا بابایی در دسته نرگس_بهارلویی تاریخ : 00/4/23 ساعت : 12:30 عصر

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

 

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

 

دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست

من بودم و یاری که دلش با دگران بود

 

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی

این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

 

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !

میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

 

هرچند بگویم که تو را دوست ندارم

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود

 

نرگس_بهارلویی


دیگر اشعار : نرگس_بهارلویی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

آن که میگفت دلش وسعت دریا دارد

بدست علیرضا بابایی در دسته امید_صباغ_نو تاریخ : 00/4/22 ساعت : 6:34 عصر

آن که می‌گفت دلش وسعت دریا دارد  گوشه‌ای دنج برای منِ تنها دارد؟

 

آن که می‌گفت دلش وسعت دریا دارد

گوشه‌ای دنج برای منِ تنها دارد؟

 

بی‌جهت در پی توجیه گناهش هستید

یوسف این بار خودش میل زلیخا دارد!

 

چشم‌هایت به خدا حرف ندارند، ولی

هر نگاهت سی و دو حرفِ الفبا دارد

 

آن که امروز به دست آوَرَد احساس تو را

چه نیازی به غمِ روز مبادا دارد؟

 

عاقبت در تب آغوش تو گم خواهم شد

دل به دریا زدنِ رود، تماشا دارد

 

#امید_صباغ_نو


دیگر اشعار : امید_صباغ_نو
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی؟

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 00/2/21 ساعت : 11:58 صبح

 

 

چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی؟

برِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستی

 

سرِ شانه را شکستم به بهانه‌ی تطاول  

که به حلقه‌حلقه زلفت نکند درازدستی

 

ز تو خواهشِ غرامت نکند تنی که کشتی  

ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی

 

کسی از خرابه‌ی دل نگرفته باج هرگز  

تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی

 

به قلمروی محبت درِ خانه‌ای نرفتی  

که به پاکی‌اش نرفتی و به سختی‌اش نبستی

 

به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم  

ز غرور ناز گفتی: که مگر هنوز هستی؟

 

ز طوافِ کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی  

به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی

 

تو که ترکِ سر نگفتی ز پی‌اش چگونه رفتی؟  

تو که نقدِ جان ندادی ز غمش چگونه رستی؟

 

اگرت هوای تاج است ببوس خاک پایش

  که بدین مقامِ عالی نرسی مگر ز پستی

 

مگر از دهانِ ساقی مددی رسد وگرنه  

کس از این شرابِ باقی نرسد به هیچ مستی

 

مگر از عذار سر زد خطِ آن پسر فروغی  

که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی

 

#فروغی_بسطامی


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

آخرش درد دلم کور و کرم خواخد کرد

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 99/1/24 ساعت : 1:41 صبح

آخرش درد دلم کور و کَرَم خواهد کرد

اشک آغشته به خون،خون جگرم خواهد کرد

 

چشم در چشم، صدایت، نفست، آغوشت

فکر این حادثه ها، در به دَرَم خواهد کرد

 

یاد تو در دل من مثل همان خمره ی می

هرچه می کهنه شود،مست ترم خواهد کرد

 

اگر این فاصله ها کم نشود می دانم

تبِ گیرایِ غمت، جان به سرم خواهد کرد

 

آنقَدَر مست توام بی خبر از دنیایم

آخرش مرگ فقط با خبرم خواهد کرد

 

جلال_جاوند


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

هرچند حیا میکند از بوسه ی ما دوست

بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 98/9/18 ساعت : 4:56 عصر

هرچند حیا می‌کند از بوسه ی ما دوست

دلتنگی ما بیشتر از دلهره اوست

 

الفت چه طلسمی است که باطل‌شدنی نیست

اعجاز تو ای عشق نه سحر است نه جادوست

 

ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم

زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست

 

یک‌بار دگر بار سفر بستی و رفتی

تا یاد بگیرم که سفر خوی پرستوست

 

از کوشش بیهوده خود دست کشیدم

در بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست

 

#فاضل_نظری 


دیگر اشعار :
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین

بدست علیرضا بابایی در دسته مجید_ترکابادی تاریخ : 98/5/30 ساعت : 7:33 عصر

 خدا عمرت دهد، آهسته این را گفت و ترکم کرد !  نفهمیدم که با حرفش دعایم کرد یا نفرین ؟

 

نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین 

مرا نادیده می‌گیرد چه دردی بیشتر از این؟

 

 خدا عمرت دهد، آهسته این را گفت و ترکم کرد !

نفهمیدم که با حرفش دعایم کرد یا نفرین ؟

 

گمان کن روی آتش چند خرمن پنبه بگذارند 

نشد بر داغ عشقش حرف‌های دیگران تسکین

 

تو ای دنیا چه مکر تازه‌ای در چنته‌ات داری؟ 

فریبت را نخواهم خورد بدسیمای خوش تزئین !

 

نفهمیدم چه‌ها دیدم، نمی‌دانم چه خواهم دید 

تمام زندگی خواب است! خوابی مبهم و سنگین

 

#مجید_ترکابادی


دیگر اشعار : مجید_ترکابادی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

شادم که با شکایت تلخی که داشتم

بدست علیرضا بابایی در دسته سجاد_سامانی تاریخ : 98/5/10 ساعت : 9:3 عصر

شادم که با شکایت تلخی که داشتم   در باغ عشق، دانه نفرت نکاشتم

 

شادم که با شکایت تلخی که داشتم 

در باغ عشق، دانه نفرت نکاشتم 

 

بیگانگان اگرچه به من زخم میزنند  

اما رفیق، از تو توقع نداشتم ...

 

نگذاشتی سری بگذارم به شانه‌ات  

ای کاش میگذشتی و سر میگذاشتم ...

 

شکر خدا که موجب خوشنامی من است  

نامت که بر کتیبه قلبم نگاشتم

 

ای شعر تازه، اینهمه تکرار را ببخش ! 

بی روی دوست، ذوق چنانی نداشتم

 

سجاد_سامانی


دیگر اشعار : سجاد_سامانی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

زخم بر دل دارم و سخت است پنهان کردنش

بدست علیرضا بابایی در دسته محمد_شیخی تاریخ : 97/10/16 ساعت : 6:5 عصر

زخم بر دل دارم و سخت است پنهان کردنش

 

زخم بر دل دارم و سخت است پنهان کردنش

مثل هابیلی که گیجم کرده فکر مدفنش

 

پیش من لبخند تلخی زد که حتی هیچکس

‎انتظارش را ندارد لحظه‌ای از دشمنش

 

آن قدر دور است از من که شب ویرانی‌ام

‎گرد و خاکی هم نمی‌شیند به روی دامنش

 

‎رفت اما یادگاری بین ما جامانده است

‎حسرت او بر دل ما، حق ما بر گردنش

 

‎هم غم کنعانیان شد، هم عزیز مصریان

‎لطف‌ها کرده به یوسف قصه‌ی پیراهنش

 

 محمد_شیخی


دیگر اشعار : محمد_شیخی
دیدگاه

نویسنده : علیرضا بابایی

<      1   2   3   4   5   >>   >

محبوب کردن